تبليغاتX
بنده پیر خرابات

بنده پیر خرابات

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است ... ورنه لطف شیخ وزاهد گاه هست وگاه نیست

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

بشارت باد بر اهل محبت اين حديث هوش ربا

 

 

قال الصادق (عليه السلام) :

المحب في الله محب الله 

والمحبوب في الله حبيب الله

لانهما لا يتحابان الا في الله

...

 

 

يا علي مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

... بهار توبه شكن مي رسد چه چاره كنم !

 

 

 

 

گرچه

   هركه را بارقه اي از جمالش نمودند

                    و درد فراق ، موهبت كردند

        

           عزم «وطن» در سر افتد

                     و

                         در توبه وانابه كوبد

 

لكن هرچه جمالش آشكارترشود

              خود و خويش فراموش تر گردد

تا آنگاه كه

خود ، كو توبه كار ؟!

           و

                كجا شد توبه  ؟!

 

خوشا دمي كه در بهار حضور آن «غائب»

از هر آنچه توبه ، بي نياز گرديم ...

 

 

بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شكن

بشادي رخ گل ، بيخ غم زدل بركن

حديث صحبت خوبان و جام باده بگو

بقول حافظ و فتواي پير صاحب فن

 

 

در بهاران

دل و جانتان

     به ذكر وياد خوبان

و محفل و مجلستان

           از حديث صحبتشان

همواره خرم وسبز و بهاري باد

 

و بهارتان

مبارك و ميمون . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

ساقيا جام مدامم ده كه در طي طريق

هر كه عاشق وش نيامد در نفاق افتاده بود

***

مخمور جام عشقم ساقي بده شرابي

پر كن قدح كه بي مي مجلس ندارد آبي ...

***

اي خوشا حالت آن مست كه در پاي حريف

سر و دستار نداند كه كدام اندازد

***

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

. . .

اي واي دل

اي واي ما...

 

التماس دعا

يا علي مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الرب الشهداء‌ و الصديقين

بسم الرب الحسين

یا ایتها النفس المطمئنة ﴿27﴾ ارجعی الی ربک راضیة مرضیة ﴿28﴾

فادخلی فی عبادی ﴿29﴾ وادخلی جنتی ﴿30﴾

---

معاني چنان موج مي زند كه زبان را جز سكوت و لكنت چاره اي نمي ماند...

---

فتأمل؛

قال الله عز و جل ؛ كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف ، فخلقت الخلق لكي اعرف .

و قال عز و جل ؛ من طلبني وجدني و من وجدني عرفني

و من عرفني احبّني و من احبّني عشقني

و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته

وقال سلطان العاشقين (ع)؛ قال : أتاني رسول الله صلى الله عليه وآله ...

فقال ، يا حسين اخرج ، فان الله قد شاء أن يراك قتيلاً

و قال المعصوم (ع)؛ ان الله جميل يحب الجمال

و قالت عقيله العرب ، ام المصائب زينب في وصف ماوقع في كربلا؛ ما رأيت الا جميلا

***          

و زيبائي چه موج مي زند در كربلا

و چه موج مي زند امروزها در كوچه و خيابان ها ...

***

چه حسين خويش از او (در دعاي عرفه )خواسته بود؛

 الهي‌ حققني‌ بحقائق‌ اهل‌ القرب‌ واسلك‌ بي‌ مسلك‌ اهل‌ الجذب‌

 اللهم‌ اغنني‌ بتدبيرك‌ لي‌ عن‌ تدبيري‌ و باختيارك‌ عن‌اختياري‌

وبر مزار جدش پيامبر رحمت للعالمين؛

  أسالك‌ يا ذي‌ الجلال‌ و الاكرام‌ بحق‌ القبر و من‌ فيه‌

الا اخترت‌ لي‌ ما هو لك‌ رضي‌ و لرسولك‌ رضي

و در آن لحظات آخر،

 ديوانه مي كند اين زمزمه هاي آن عاشق غرق درخون ؛‌

الهي! رضا برضائك  و تسليم  بامرك ...

***

و كربلا خلاصه خوبيها است

و هر آيه اش ظاهري دارد و باطني

و باطنش باطني تا هفتاد بطن

 

و يكي از زيباترين سوره هايش

كوچكترين سوره هاست

پرپر شدن آن غنچه نشكفته

با ب الحوائج

حضرت علي اصغر...

 

پدري چون حسين

كودكي چون علي در آغوش

 ...

آمده است به طلب آب

پاكي ، معصوميت ، حيات

 

آري آب نشانه حيات است

و حسين طلب آب مي كند

تا بار ديگر «حيات» ، حيات يابد

حسين طلب حيات مي كند براي انسان

كه چنان از آن دور شده

كه زيبايي و درخشندگي گلوي اصغر نيز

او را بيدار نمي كند

و ناگه...

حيرت حسين ...

اين آموزگار عشق

و خوني كه به آسمان تقديم نمود و قطره اي از آن بازنگشت ...

 

و ملائك نيز در مكتب او دانستند آنچه را كه نمي دانستند

چه كسي گفته است كه فرشتگان از عشق بي خبرند؟!!

آري دانستند آنچه را نمي دانستند

و قطره اي از آن خون به زمين بازنگشت !!

 

و كوچكترين سوره قرآن كوثر است

و اصغر مثال عصمت

و اينها همه يادگار و يادآور مظهر عصمت

فاطمه زهرا (س)

تفسير اين سوره كوچك را دانستي؟!

 

 

و حسين اسم اعظم پروردگار است

و ربانيه آياته

و در كربلا كه همه جمال « او» هويدا شد

همه خوبان حضور داشتند

و علي اصغر

ياد و نماد عصمت و معصوميت

و ياد آور عصمت الله الكبري ، فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) ...

و عباس نماد انبياء...

و علي اكبر

شبيه ترين خلق به رسول خدا ....

و...

و تلك الاسرار (فغتنم فتأمل)

 

آري كربلا خلاصه همه خوبيها و زيبائيها است

كه سفينه الحسين اوسع و اسرع

 

و كدام بيان را ياراي سرودن اين منظومه است جز اشك

كه نشاني است از همدلي و درك معنا و ازهمه بالاتر بي خويشي و بي خودي

گرديگران به عيش و طرب خرمند و شاد

ما   را   غم    نگار   بود   مايه    سرور

 

و چه قدر زيبا و پرمعنايند عزاداران حسين ...

گر مرگ رسد بر كفن ما بنويسيد

ما خاك كف پاي عزادار حسينيم

 

و حيات عاشقان از اين گريه ها ست و بس

بي خودي و يكدلي با جمال العاشقين ...

اثر نماند زمن بي شمائلت آري

اري  مآثر  محياي من  محياكي

اللهم اجعلني عندك وجهيا بالحسين عليه السلام في الدنيا و الآخره ...

---

سخن عشق  نه  آن  است  كه آيد به بيان

ساقيا مي ده و كوتاه كن اين گفت و شنيد

---

فاسئل الله الذي اكرمني بمعرفتكم و معرفه اوليائكم

ورزقني البرآئه من اعدائكم

ان يجعلني معكم في الدنيا و الآخره

و ان يثبت لي عندكم قدم صدق في الدنيا و الآخره

و اسئله ان يبلغني المقام المحمود لكم عندالله

و ان يرزقني طلب ثاركم مع امام هدي ظاهر ناطق بالحق منكم ...

اللهم اجعلني في مقامي هذا ممن تناله منك صلوات و رحمه و مغفره

اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد

و مماتي ممات محمد و آل محمد

 

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

كاش مي شد...

از غدير خم سبوئي مي زديم

در صراط عشق هوئي مي زديم

زائر كوي تولا مي شديم

جرعه نوش عشق مولا مي شديم

با نزول سوره سبز غدير

باز  مي كرديم بيعت با امير

چيست تفسير غدير خم ؟ علي

عشق را مولا ، ولايت را ولي

چيست تفسير غدير خم ؟ ولا

رستخيز عشق ، بيعت با خدا

چيست تفسير غدير خم ؟ حريم

رو به روي ما صراط مستقيم

چيست آيا...؟ خنده فتح المبين

روز اكمال رسالت ، عيد دين

گفت پيغمبر ؛ علي نور خداست

بعد من او پيشوا و مقتدا است

اين حقيقت از كسي مستور نيست

جانشين نور غير نور نيست*

***

عيد الله الاكبر،

عيد محمد و آل محمد ( صلوات الله عليهم اجمعين)

عظيم ترين اعياد

روز عهد موعود

و روز ميثاق مأخوذ و جمع مشهود

و روزي را كه در آن دين به اكمال رسيد

و رسالت خاتمه يافت

و نبوت  نه آنگونه كه برخي پنداشته اند به اكمال عقل يا اتمام شريعت ،

بلكه به انباء نباء‌ عظيم پايان يافت

و ولايت ظاهر

و عهد الست تجديد

و نماز و روزه و حج و زكوه و جهاد و ... معني يافت

و او كه اولي بنا من انفسنا بود

معرفي گرديد

بر خراباتيان مبارك باد 

*** 

آنانكه پس از خرق حجابهاي ظلماني و نوراني

دانستند و رسيدند به اين حقيقت كه

مادر بتها بت نفس است

و پس از رهائي از خواسته ها در عيد فطر

و پس از قربان نمودن نفس در عيد قربان

دانستند تنها طريق رهائي از "خود"

تسليم ولايت ولي الله شدن است و بس

 

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد آنکه این امارت کرد

 

و تنها ولي الله است كه

مي تواند انسان را به " قرباني شدن براي خدا "

"واصل" نمايد.

***

راستي چند تن از مسلمانان توانستند اين راه را تا پايان

دوام آورند

و

به ربوبيت " رب الشهدا و الصديقين‌ "

كربلائي شوند؟!

***

يادمان نرود كه موهبت ولايت پذيري حقيقي

جز به مومني كه امتحن الله قلبه باشد

نصيب نخواهد شد

عشق بازي كار بازي نيست جانا سر بباز

چون كه گوي عشق نتوان زد به چوگان هوس

----

و اهل قالو بلي را ضروري است ياد آوري اين نكته كه ؛

روز نخست چون دم رندي زديم و عشق

شرط آن بود كه جز ره اين شيوه نسپريم

 

يا علي مدد 

----

* ـ (شعر از رضا اسماعيلي ـ با تلخيص)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعین

واجعلنا للمتقین اماما ﴿74﴾

اولئک یجزون الغرفة بما صبروا ویلقون فیها تحیة وسلاما ﴿75﴾

خالدین فیها حسنت مستقرا ومقاما ﴿76﴾

(سوره فرقان)

 

بسم الله النور ، بسم الله النور النور،

بسم الله نور علي نور ،

بسم الله الذي هو مدبرالامور،

 بسم الله الذي خلق النور من النور ،

الحمد لله الذي خلق النور من النور ،

و انزل النور علي الطور ...

وصلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين.

 

خوشا دمي كه گل گونه هاي عصمت ، به حيا ، سرخ فام شد

و ديده هاي طهارت كرده در شبنم تهجد و تذكر و تضرع ، بر زمين دوخته شد

و قلبهاي آكنده از حب خدا ، به تمناي وصال محبينش ، ترنمي زيباتر گرفت.

 

آري «علي»

كه نام زيبايش

بي تاب كننده دلهاي مومنين است

و پرشبنم كننده ديدگانشان،

در محضر رسول خدا

با گونه هايي گل گون

و ديده هايي فروخوابيده

و قلبي بي تاب

نشسته و ياراي كلامش نيست

 

و پيامبر ،

با تبسمي شيرين بر لب و چهره اي درخشان

مشغول «ذكر»...

كه او خود فرموده بود ؛ ديدار علي ، ذكر خداست

 

و سرانجام پيغمبر سكوت را شكست ؛

لعلك جئت تخطب فاطمه ؟

 

چه ترنم زيبايي داشت نام «فاطمه»  بر لبان پيامبر...

و بر گوش و دل علي ...

 

و در سوي ديگر

طاهره مطهره ، مظهر عصمت و صفا

او هم سر به زير

و سرخ روي

و با قلبي بي تاب

و سكوتي پر معنا ...

 

و چه خوشنود بود خدا

بر آفرينش و تدبيرش

و زير لب زمزمه مي نمود؛

فتبارك الله احسن الخالقين

     فتبارك الله احسن الخالقين ...

 

كه همو ، تعالي ذكره و شأنه

پيش از اين ، ملكي را گسيل كرده بود

تا حبيبش را ندا دهد كه ؛

يا محمد

ان الله يقرأ عليك السلام و يقول لك ؛

اني قد زوجت فاطمه ابنتك من علي بن ابيطالب ، في الملاء الاعلي

فزوجها منه في الارض.

 

و پيامبر دلگرم از اين نداي آسماني

دست رد بر سينه نامحرمان زده بود كه ؛

امرها الي ربها ...

چه آنكه باور داشت ؛

لولم يخلق علي ، لم يكن لفاطمه كفو

 

***

و چه كفو زيبايي

كه يكي

به هنگام ركوع

غرق در ذكر

انگشتر از دستان مباركش به فقير هديه مي كند

 

و ديگري

در آن شب مبارك

رخت عروسي خويش

به سائل مي بخشد

 

و از چنين پيوندي است كه بيتي فراهم مي آيد

كه به ايثارشان

سوره هل اتي  نازل مي شود

و  خداوند ، غرق در عزت و غرور و افتخار

ايشان را چنين وصف مي كند كه ؛

ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا ﴿8﴾

و از زبان ايشان تاكيد مي نمايد كه ؛

انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا ﴿9﴾

و براستي كه فارغ  از ايشان ، انسان ، شيء  قابل ذكري نبود

و به نور ايشان بود كه چنان شأني يافت

كه مسجود ملائك باشد...

 

***

و چه زيبا ساعتي بود

آنگاه كه علي

در مسجد

همگان را دعوت كرد كه ؛

اجيبوا الي وليمه فاطمه

    اجيبوا...

 

و همگان آمدند

و كسي از آن خوان متبرك ، محروم بازنگشت.

(اي كاش ...

اي كاش هاي شما را هم مي شنوم ....)

 

و پيامبر برايشان دعا كرد كه ؛

اللهم انهما مني و انا منهما  

اللهم كما اذهبت عني الرجس و طهرتني تطهيرا

فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا

 

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

 

و امانت به اهلش سپرده شد

و بيتي فراهم آمد كه مظهر انوار الهي و مهبط ملائكه الله شد

 

( چه لذتي دارد تبريك گفتن به پسر فاطمه ...

روز پيوند اين دو نور را

اول ذي الحجه را....)

- - - -

 

( لكن در عالم خيال مي بينم  كه . . .)

 

كسي معناي عميق آن نگاه آخر

ميان پيامبر و علي را ندانست !

 

هنگامي كه پيامبر

در حالي كه دستان زهرا را در دستان علي گذاشت

و بازويش را فشرد

و علي بر دستان پيغمبر بوسه  زد

ديدگانشان نمناك بود

و فرشتگان

در حالي كه  بغض خويش فرو مي خوردند

آهسته آهسته روي بر مي گرداندند

و در حالي كه احساسي از سوختگي بر بالهايشان داشتند

بر‌ آن در كوچك مي نگريستند

و زير لب زمزمه مي كردند؛

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه ، و موضع الرساله ، و ...

 

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سوره احزاب؛

اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَن یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا

وَحَمَلَهَا الْاِنسَانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿72﴾

راز و رمز امانتداري و امانت دار بودن

همانا ترك تعلقات است .

آنكه پايبند هوي و هوس ، مال و منال ، قوم و عشيره و قبيله و ... و ... است ، سزاوار سپردن امانت نيست .

بلكه آنكه از همه چيز گذشته و تنها و تنها ، خير و خوبي  و نيكي را مد نظر دارد

لايق امانت سپاري است.

و هرچه امانت با ارزشتر ، لزوم اين شرط نمايان تر

و خداوند ، تنها انسان را لايق امانت خويش يافت.

كه در فرارفتن از تعلقات و حدود

در مقام ظلومي و جهولي بود

چه اگر عدل را قراردادن هرچيز در جاي خويش بدانيم

و علم را تعريف و تعيين حدود امور

آنگاه آنكه از هر جاي و جايگاه رسته و از هر تعين و تعريفي وارهيده

ظلوم است و جهول

آنكه بشكست همه قيد ظلوم است و جهول

آنكه از خويش و همه كون و مكان غافل بود

در بر دل شدگان ، علم حجاب است حجاب

از حجاب آنكه برون رفت به حق جاهل بود

***

و بر اين انسان زماني گذشت كه مذكور نبود؛

هَلْ اَتَی عَلَی الْاِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا

و امانت خداوند همان شناخت حقيقت خود او بود

چه آنكه خلق را همه و همه براي همين آفريده بود

و از ميان ايشان تنها انسان اين قابليت را داشت

لكن انسان ، براي شناخت او

مي بايست ابتدا خود را مي شناخت ؛ كه  " من عرف نفسه فقد عرف ربه"

پس به لطايف الحيلي او را به زمين هبوط داد

و يك بار ديگر انسان لايق صفت ظلومي وجهولي گرديد

چه آنكه دچار محدوديتها و تعينها شد و هر آنچه عدل پنداشت ظلمي بود

و هر آنچه علم ، جهل

كه نقصانهاي "آرمانشهرها" و حجاب اكبر بودن "علم"‌ گواهي است بر اين مدعا

و در اين طريق سخت و پرمشقت مي بايست ره پويد

تا حجاب علم و عدل كنار زند و يك بار ديگر به ظلومي و جهولي باريابد

یَا اَیُّهَا الْاِنسَانُ اِنَّکَ کَادِحٌ اِلَی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ

و ... امانت را وفا نمايد.

حقا كزين غمان برسد مژده امان

گر سالكي به عهد امانت وفا كند

------

يكسال گذشت

از افتتاح اين دفتر

كه مقارن است با ميلاد امام رأفت و محبت ؛ مولانا علي ابن موسي الرضا (عليه السلام)

در اين يك سال با دوستان بلند نظر و خوش بيان و قلمي آشنا شديم كه خدا را از اين بابت شاكرم و دوام محبت در ميانمان و توفيق روز افزون برايمان را از خداوند منان مسألت دارم.

و اميدوارم كه چون پار ، اينسال نيز با همراهي ايشان و دعاي خيرشان و عنايت باري و الطاف موالي ، اين دفتر پربارتر و پررونق تر باشد.

لكن اقتضاي امانت داري و سير و سلوك ، مي طلبيد تا زمزمه هاي فراق و محبت را تظلمي و تجاهلي نيز قرين باشد.

از اين رو دو دفتر جديد گشوديم به نامهاي ؛

عقل عاشق (جهت مباحث نظري و انديشه اي )

و

يا نعم الرقيب ( جهت مباحث اجتماعي و سياسي)

كه در قسمت پيوندها مندرج است.

اميد كه با عنايت پروردگار و دستگيري مواليان و همراهي و ارشادات شما خوبان همچنان بر طريق عشق دوام يابيم.

روز نخست چون دم رندي زديم و عشق

شرط آن بود كه جز ره اين شيوه نسپريم

 

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سوره انفال؛

اِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ اِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ

وَاِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ اِیمَانًا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿2﴾

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴿3﴾

اُوْلَئِکَ هُمُ الْمُوْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿4﴾

آيات زيبايي كه بي هيچ شرح و تفسيري ،

و تنها با تامل در معاني لطيف تر از نسيم بهاري و عطرآگينشان

دل را چنان بي تاب و مشتاق مي كند كه بي اختيار

با زبان اشك

شكر و حمد دلدار سر مي دهد

كافي است كه ساكت باشيم و ...

فاذا قرا القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلكم ترحمون...

-------

در ماه استجابت دعا ها ، ماه ذي القعده هستيم

و تنها سه يكشنبه ديگر بيشتر باقي نمانده !

دستوري از پيغمبر رحمت للعالمين وارد شده است كه در مفاتيح ، در اعمال ماه ذي القعده نيز درج گرديده

و در باره آن آمده است كه ؛

مجملش آنست كه هركه آن را بجا آورد

توبه اش مقبول

و گناهش آمرزيده

و خصماء او در روز قيامت از او راضي و...و...و...

(فقط نكته قابل توجه آنكه ، هر چهار ركعت نماز آن مي بايست پيوسته

و به يك نحو خوانده  شود و قنوت و تشهد در ركعت دوم ندارد)

 

راستي آيا شنيده ايد آن بي همتا در مورد بندگان گناه كارش به محبوبترين خلقش فرموده است ؛

اگر مي دانستند چقدر مشتاق آنانم

هر آيينه از شوق جان مي باختند

      ... هر آيينه از شوق جان مي باختند

               ... هر آيينه از شوق جان مي باختند

ای کاش توبه امان از روی اشتیاقش باشد

نه از ترس جهنم یا آرزوی بهشت

که آنگاه 

آن را به تاخير نخواهيم انداخت

التماس دعا

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اي كاش ...

اي كاش ها هميشه براي آينده نيست !

براي موجود عاقل زمانمند ، بسياري از اي كاش ها براي گذشته است .

گذشته اي كه مي توانست با انتخاب ما ، جور ديگري شكل بگيرد ، ولي نگرفت !

و امروز حسرت آن وادارمان مي كند كه با آه و افسوس بگوئيم ؛ اي كاش ....

 

البته بعضي مواقع هم اگرچه اين اي كاش ها ،  با اشك ديده همراه است 

 لكن يك دنيا شوق و شيدايي و زيبايي و نور را در خود گنجانده است؛

بياد بياوريد هنگامي را كه  شهداي كربلا را اينگونه ياد مي كنيم كه؛

يا ليتنا كنا معكم و....

 

اي كاش هاي ما ، خبر از حال و روز وجودي ما دارد 

 از موارد خرد و جزئي كه بگذريم ، در آيات قرآن  نمونه هاي كلي آن را مي توانيم ببينيم؛

از يا ليتني كنت ترابا  تا  يا ليت قومي يعلمون

آنكه قدر ندانست و به غفلت و غرور عمر گذراند در نهايت اندوخته خود را چنان بي قدر مي يابد كه خود بانگ بر مي دارد كه ؛

يوم ينظر المرء ما قدمت يداه  ويقول الكافر يا ليتني كنت ترابا

و

وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ

و

وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا

و 

يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا

و

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ

و

اما در اين ميان نقش همنشين و همدم نيز بسيار مورد تاكيد است

به گونه اي كه بسياري از اي كاش ها

براي دوري و گريز از همدم و همنشين بد ، سر داده خواهد شد ؛

 

حَتَّى إِذَا جَاءنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ

 و

ويَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا

 

 همه اين اي كاش ها براي خود است 

حال يا براي پشيماني از گذشته يا اشتياق براي كسب موهبت هاي بيشتر

لكن در اين ميان، آنان كه خالصانه براي خدا قيام نمودند

و در اين راه از همه چيز و علي الخصوص از جان خويش برا ي جانان گذشتند

به چنان رفعتي نائل گرديدند كه اي كاش ايشان نيز براي ديگران است

تا شوق پرواز در دلهايشان شعله ور گردد .

چنان كه مومن سوره يس كه به فوز شهادت نائل گرديد چنين اي كاش سر مي دهد كه؛

 

قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ﴿26﴾ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ﴿27﴾(سوره يس)

 

 آيا بهتر نيست كمي بيشتر روي اي كاش هايمان انديشه كنيم

و ببينيم كه براي چه چيزي حسرت مي خوريم

و آيا آن چيز ارزشش را دارد يا نه ؟!

و متذكر باشيم كه حيات حقيقي ما بعد از مرگ است

و چنان كنيم كه خداي ناكرده با پشيماني نگوئيم كه؛

 

يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي

 

بگذريم كه يكي از زيباترين اي كاش ها در زمانه ما

آرزوي ديدار آن يار غايب از نظر است ؛

 

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی 

 تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

 سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

 تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم  ، شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی، امام عصر و زمانی 

 یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری ، عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته ، حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

 دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

 

 

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت   توسط فقیر  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد آنکه این امارت کرد

 

روزهاي آخر این ضیافت حال و هوای عجیبی دارد ، توام با حيرت و سرگرداني

اين روزهاي آخر روز استغفار است

اما نه چون گذشته ، استغفار از گناه

كه او كريمتر است از آنچه به او گمان مي رود ...

بلكه استغفار از عبادات و نيكي ها

يا همان حجابهاي نوراني

آري خصوصا بعد از شب هاي قدر كه شب هاي استغفار و مغفرت است ، نوعي احساس انتظار برآورده نشده سراغ عاشق مي آيد . چرا كه غافل است كه ‌ ديدن نيكي ها و خوبي هاي خود ، حجابي است بس بزرگ تر 

و استغفار از عبادات است كه انسان را لايق حضور در خرابات مي كند

و با از بين رفتن اين حجابها است كه آن خودي باقي مي ماند كه

فطرت الله التي فطر الناس عليها

و اينگونه است كه

جزاي روزه دار ادا مي گردد كه ؛ الصوم لي و انا اجزي به

اما هنوز اين پايان راه نيست !! ؛ هنوز گويا كسي هست كه منتظر جزاي روزه اش است!!!

وجودك ذنب لايقاس ‍ به ذنب

يادتان هست چقدر در اين ماه توفيق حج مقبول را خواستار شديم

همان خروج از خود و قصد او كردن

و يادمان باشد كه چون به معرفتش در عرفه رسند

تنها راه وصول حقيقي را در قرباني كردن خويش يابند و....

 

در رمضان المبارك خواهشها و خواستها و نيكي ها را قربان كرديم

لكن هنوز خود عاشق مانده است و مي بايست از هر فنائي نيز فاني شد 

در ره عشق از آن سوي فنا صد خطر است

 

 اين ها را پيش از تبريك عيد سعيد فطر آوردم تا بيشتر مراقب آنچه به دست آورديم باشيم و ادامه مسير را فراموش نكنيم

لكن همين بازگشت به فطرت چقدر زيبا است!!!

و چقدر روز عيد فطر ، عطر خدا شايع است .

 

عيدتان مبارك

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت   توسط فقیر  |